ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
یک نصفروز قدر چهل سال خسته شد زینب کـنـار رأس برادر شکـسـته شد از دور دیـد، شـمـر کجـا پـا گـذاشـتـه اینگـونه شـد نـمـاز عـقـیـله نشسته شد میدیـد دسـته دسـتـه به گـودال آمـدنـد میدید جسم دلـبر خود دسته دسته شد با نـیـزهای که روی گـلـویش گذاشـتند راه نـفـس کـشـیـدن اربـاب بـسـتـه شد خیلی مسیرِ خـیـمه و گـودال را دویـد یک نصفروز قدر چهل سال خسته شد |